كوشكيچه (قصـــــــر كوچك)



 


مشكل يك تكه پارچه نيست

 اصل دعوا و ریشه مخالفت های غرب با حجاب، در یک کلمه یا یک تفکر است

امانیسیم

یا همان اصالت دادن به انسان یا انسان محوری

زمانی که شما حجاب را رعایت می کنید، در واقع اصالت و ارزش را به ذات مبارک حق تعالی می دهید یعنی در نقطه مقابل امانیسم قرار گرفته اید و به سمت الهی شدن، گام بر می دارید با رعایت حجاب، در واقع پروردگار محور و اصل قرار می گیرد بنابراین حجاب مورد  قبول نیست  ولی  یک سوال  یک نکته، و یک حقیقت تلخ چرا هیچگاه با بی بند و باری و آزادی های جنسی، مخالفت نمی شود؟!

این مسائل که فرد را به سمت حیوان شدن سوق می دهند

در واقع بی بند و باری، فرد را به سمت حیوان محوری، و اصالت دادن به آن، سوق می دهد

و حقیقت تلخ این است که امانیسم به حسب ظاهر، انسانگرا است! لیکن در باطن، حیوان گرا است

پی نوشت:-تفکر امانیسیم، به عنوان یک اصل در تمامی فلاسفه جدید غرب، وجود دارد و منحصر به یک مکتب خاص نیست. -در واقع در تمامی گرایش های سکولار یا فلسفه جدید غرب، بشر را یک حیوان توصیف می کنند و حقوقی را که برای آن تعریف می کنند، همان حقوقی است که برای گاو قائلند، برای انسان نیز قائلند.

حتی مفهوم آزادی بیان هم، همان آزادی ماااااا کشیدن است.

 



نظرات 1 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 10:55 AM
چهارشنبه، 24 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه

جهان سوم

می خواهم بگویم…
جهان سوم جایی نیست…
جماعتی است!
جماعتی است که افتخارشان خواندن زندگینامه چه گوارا و آثار جورج اورول است، نه وصیت نامه شهیدان وطنشان
جماعتی است که دکتر شریعی را می پرستد، اما احترام دیگران به رهبرشان را، بت و بت پرستی می خواند
جماعتی است که الاغ را از نوع بارش می شناسند، اگر پهن بود، خر است و اگر حرف، روشنفکر
جماعتی است که روشنفکر را برآمده از غرب می داند و نه از عقل و تفکر
جماعتی است که حجاب را ظلم به زن می داند، اما بهره برداری جنسی از آن را، اوج عزت و تمدن می خواند
جماعتی است که دم از اصول اخلاقی می زنند و از آنطرف نگران پایمال شدن حقوق همجنس گرایان هستند
جماعتی است که دم از حقوق بهائیان و احترام به عقاید می زنند و اعتقادات شیعیان را به سخره می گیرند
جماعتی است که سعی در تقدس زدایی از همه چیز دارند، در حالیکه آزادی بیان و اندیشه را مقدس می دانند
جماعتی است که از اسلام رحمانی دم می زنند و خواهان جمهوری ایرانی هستند
جماعتی است که نقض حقوق بشر را در زندان اوین می بیند و نه در فلسطین و عراق و افغانستان و ابوغریب و گوانتانامو
جماعتی  است که به مصدق عشق می ورزند و در عین حال هنوز بی بی سی را باور و قبول دارند.
جماعتی است که میزان محبوبیت خود را در جامعه، از طریق تعداد لایک های پیج خود در فیسبوک می سنجد
جماعتی است که صبح تا شب در کنار بی بی سی،voa ، فردا، زمانه و فارسی وان آرام می گیرند و فردایش از عدل علی برایمان می خوانند
جماعتی است که خود را مسلمان می داند، اما مسلمانان را برادر خود نمی داند
جماعتی است که روشنفکری را در مخالفت با دین می پندارد
جماعتی است که اخبارشان از روی توهمات و داستان پردازی های خبرنگارانش هست و نه از روی واقعیت +
جماعتی است که دم از جعلی بودن زیارت عاشورا می زنند و یا حسین، میر حسین  سر می دهند…..
جماعتی است بی دین، که از بی دینی دین داران شکایت می کند
جهان سوم، جماعتی است

 دیگر بس است ...حالم دگرگون شد

 



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 10:47 AM
چهارشنبه، 24 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه

تقبل الله

 ای کسانی که:

شهید دارید / کدملی ندارد

شهید دارید / رای ندارد

شهید دارید / قبر ندارد

شهید دارید / حجاب ندارد

شهید دارید / هویت ندارد

شهید دارید / جنازه ندارد

شهید دارید / موسوی و کروبی را قبول ندارد

شهید دارید / تاریخ تولد ندارد

شهید دارید / وجود ندارد

شهید دارید / واقعیت ندارد

جریان چیست، بدجنس ها؟! به ما هم بگویید تا یاد بگیریم!

چطور توانستید فقط با چند کشته، انقدر ماهرانه، جا در دل بعضی ها باز کنید؟!!!

چطور توانستید جا در دل کسانی باز کنید که میلیون ها انسان را در ویتنام و ژاپن و عراق و افغانستان و آفریقا و فلسطین تا کنون، سلاخی کرده اند؟!

کسانی که در وحشی بودنشان، هیچ کس در این جهان تردیدی ندارد.

ولی شما دل انگیزان دلربا! کاری کرده اید که برای کشته های شما، ابراز تاسف می کنند. ابراز نگرانی می کنند. آقا به شدت محــــــــــکوم می کنند.

تازه سالگرد و یادبود هم می گیرند. قابی به وسعت یک فرش ۹ متری از عکس آنان درست می کنند، و با افتخار پشت سرشان آویزان می کنند.

کار بزرگی کرده اید.ما ۳۰ سال هست که داریم جان می کنیم و عربده می کشیم و کشته می دهیم، ولی افسوس……

کسی گوشش بدهکار نبود. انگار اصلاً ما آدم نبودیم.

ولی شما، فقط با چند کشته آن هم با مشخصات بالا، دل کسانی را بدست آوردید که تا دیروز، با موشک های کروز، یا شاید هم پریروز، با موشک های ۱۲ متری نسبتاً به روز، می زدند تو کوچه های ۶متری دزفول.

دوستان سبز شما هنوز به عمق کاری که کرده اید، پی نبرده اید. کاری بس بزرگ انجام دادید.

آخه شما یادتان نمی آید. یه زمانی ۱ میلیون کشته و چند میلیون ناقص و بی خانمان و آواره دادیم.

آری. یک میلیون کشته دادیم.

کشته دادیم / که کد ملی نداشت! / اما شماره شناسنامه داشت

کشته دادیم / که سواد نداشت / اما بصیرت داشت

کشته  دادیم / که پلاک نداشت / اما هویت داشت

کشته  دادیم / که حرف نداشت / اما دل پری داشت

کشته دادیم / که رای نداشت / اما “امام امت” داشت

کشته دادیم / که پول نداشت / اما جایگاه داشت

کشته دادیم / که ریش نداشت / اما دین داشت

کشته دادیم / که اسلام نداشت / اما انسانیت داشت

کشته دادیم / که اسلحه نداشت / اما نوزاد ۶ ماهه در آغوش داشت

کشته دادیم / که جنازه نداشت / اما وجود داشت

خلاصه. شما یادتان نمی آد. دریغ از ابراز تاسف و همدردی….

نه!

فایده ای نداشت. هر چه کشته می دادیم، نه حقوق بشر، نه غرب، نه مریم رجوی ، نه فرانسه و آمریکا و آلمان و اسرائیل و نه هیچ کوفت و زهر مار دیگه ای که امروز ادعای حقوق بشرش، سر به آسمان کشیده……

ککش نگزید

هرچه نوزاد چند ماهه، در آغوش مادر

هر چه دختربچه ۶ ساله، وسط لیله بازی

هر چه نوجوان ۱۳ ساله، زیر تانک

هر چه جوان ۱۷ ساله، زیر موشک

هر چه……

فایده ای نداشت….

شما کار بس بزرگی کردید!

جا در دل حرام زاده ها و وحشیان گاوچرانی باز کردید که تا دیروز اجدادمان را قتل عام می کردند. که تا امروز هم ثابت کردند جان زنان و کودکان بی گناه برایشان ارزشی ندارد….

کار بزرگی کردید!

تقبل ا…

برگرفته از وبلاگ http://narazi.ir/



(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 12:56 PM
سه شنبه، 23 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه

چند کلامی با خانم رهنورد

 سومین متفکر جهان، یعنی دختر لرستان و عروس آذربایجان، خانم دکتر، ببخشید پروفسور زهرا رهنورد، در بیانیه جدید خود که به مناسبت هشتم مارچ ( روز جهانی زن)، منتشر کرده است و البته چند روزی از انتشار آن می گذرد، از وضعیت بغرنج و نابسامان حقوق زنان در کشور انتقاد نموده  و فرموده است: " مساوات میان زنان و مردان به صورت مساوات در اعمال خشونت علیه آنان درآمده است!" ایشان از این نوع برابری ابراز تنفر کرده و آن را مساوات مخوف نامیده است. البته که خانم رهنورد نکته درستی را گفته اند. چون بالاخره اگر زن، نسبت به مرد حساسیت های بیشتری دارد که دارد، انتظار می رود که در عرصه های سیاسی و اجتماعی، امنیت حضور و فعالیت و مشارکت او به خوبی تامین شود. این مشکل، یک مقدار، از خلاءهای موجود در قانون رنج می برد و بخش عمده اش از بی اخلاقی در جامعه ناشی می شود.
طرف صحبت خانم رهنورد حتما سیستم اجرایی کشور و دستگاه قانون گذاری است که عملکرد هر دو به قانون پیوند می خورد. اما من با تجاربی که داشته ام، می خواهم به خانم رهنورد متعرض شوم که قانون هرچقدر هم که جامع و مانع باشد تا زمانی که میان افراد جامعه نهادینه نشود و مجریان خوبی نداشته باشد، مشکل گشا نخواهد بود. مثلا همین آقای موسوی، داماد لرستان و پسر آذربایجان، بعد از انتخابات چقدر به قانون پایبندی نشان داد؟ اینکه شب قبل از اعلام نتیجه انتخابات، مقابل دوربین حاضر شد و با لبخندی موذیانه و چشمانی گرد شده از دروغ صراحتا اعلام کرد: اینجانب، برنده انتخابات هستم، در کجای قانون تعریف شده بود؟ و آیا این حرکت آقای موسوی، ناشی از ضعف قانون بود یا بی اخلاقی خود او؟ ما پیش از آنکه قانون مدونی داشته باشیم، کتاب مقدسی داشته ایم. پیش از قانون و ابداع واژه قانون، از طریق حدیث و سنت، تمام اخلاقیات و محذوریت ها و محدودیت ها و اختیارات مجاز به ما منتقل شده و آموزش داده شده بود.  این دیگر با خود فرد است که چقدر به این موارد التزام داشته باشد. آن ها که اخلاق را نصب العین خود قرار داده اند و در همه حال و همه کار، خداوند را در نظر گرفته اند و به رعایت حق الناس حساس بوده اند، نیازی به کتاب قانون ندارند. در عین حال این به معنای عدم توجه به تدوین قانون عادلانه نیست.
خانم رهنورد! گفتید مساوات میان زنان و مردان به صورت مساوات در اعمال خشونت علیه آنان درآمده است و آن را مخوف دانستید. شاید هیچ کس به اندازه من، نتواند خوف و وحشت این واقعه را درک کند. زمانی که در طول انتخابات، مرا گروهی از جوانان حامی جریان شما که اتفاقا همشهری بودیم و روزگاری در کنار یکدیگر فعالیت فرهنگی می کردیم، به دلیل حمایت از آقای احمدی نژاد، آماج اهانت ها و بی اخلاقی های خود قرار دادند، را هنوز به خاطر دارم. هنوز برای من راه رفتن در خیابان، با احساس خطر همراه است. احساس خطر از حمله یکی از آن ها به من. تنها گناه من جداشدن از خط آن ها و روشنگری و افشای ماهیت دروغ اخباری بود که در جهت خدشه وارد کردن به صحت انتخابات  مطرح می کردند.
خانم رهنورد! این است خشونتی که مدعیان ادب و متانت، به دختری نشان دادند که خود زمانی او را با معصومیت اش یاد می کردند. باید پیش از نوشتن بیانیه برای روز جهانی زن، مرثیه ای برای اخلاق می نوشتید. خانم رهنورد! به هیچ وجه دوست نداشتم مسئله ای را بازگو کنم اما شاید اگر نگویم روزی پشیمان شوم و لذا احساس می کنم تکلیفی بر دوش من است برای گفتن ش. از انتخابات دهم ریاست جمهوری روزها و هفته ها و ماه ها گذشته بود که یکی از اعضای همین گروهِ به اصطلاح اهل فرهنگ و ادب و اندیشه و حامی حقوق زنان و مدعی دموکراسی و هوادار سرسخت اصلاح طلبان و حامی جناب موسوی در انتخابات، نمی دانم از سوی من چه بدی و ستمی دیده بود، که شماره تماس مرا به همراه نام و نام خانوادگی ام پشت در یکی از دستشویی های پسران دانشگاه نوشت. از آن روز بود که تلفن من، از انبوه تماس ها و پیامک های مختلف آرام و قرار نداشت.
خانم رهنورد! می دانی من در پاسخ به یکی از این تماس گیرندگان، وقتی گفت شماره مرا از کجا پیدا کرده، چه گفتم؟ مطمئنم حتی نمی توانی حدس بزنی. نه، یادم نبود که تو بزرگترین متفکر جهانی پس شاید بتوانی حدس بزنی. اما نه، جواب این سوال با هیچ کدام از آن فرمول ها و تئوری هایی که تو تا به حال خوانده ای پیدا نمی شود. خودم می گویم. من وقتی از آن طرف گوشی شنیدم که شماره ام، را کجا نوشته اند، اول انگار تیری به قلبم فرو رفت. اما بدون آنکه بروز دهم که چقدر قلبم از شنیدن این موضوع جریحه دار شده است، گفتم: "زنده باد مخالف من. "
بالاخره عده ای این شعار و از این دست شعارها زیاد سردادند اما یکی باید آن ها را به عمل در می آورد.
متاسفانه بیشتر شعارهای جریان فاسد اصلاح طلب، به اخلاق و ادب پیوند می خورد و وقتی آدم آن ها را به زبان می آورد، همه فکر می کنند که ما هم وابسته به این جریان فاسد هستیم. این ها نه تنها فضای اخلاق را با این شعارهای پرطمطراق، به لجن کشیدند که از رنگ مقدس سبز هم در جهت مطالبات نامشروع خود بهره جستند. اما این هنر بچه های حزب اللهی است که انشاء ا... با تسخیر فاتحانه ی دنیای مجازی، اخلاق و ادب واقعی را به این جماعت بداخلاق و بی اخلاق و لااُبالی نشان دهند. خانم رهنورد! بعد از مدت ها احساس ناامنی که با فتنه گری های همسر متوهم شما و دیگر سران فتنه در زیر سایه شعارهای مبتذل، بر من تحمیل شده بود، اینک با فتح فضای سایبر به دست بچه های حزب الله، کم کم آن آرامش از دست رفته و امنیت خاطر، به من دارد باز می گردد.
خانم رهنورد! می بینی اخلاق را با هیچ ماده قانونی نمی توان نهادینه کرد. این ذات آدم هاست که باید مطهر باشد و این ذات نه با شعارهای قشنگ که با ایمان قوی، صیقل داده می شود.
خطابم به وبلاگ نویسان ارزشی: بچه ها! پیوندتان را با هم قوی کنید. اگر کسی از بچه های خودمان، درخواست لینک داد راحت لینکش کنید. به مطالب یکدیگر لینک بدهید. با نظرات سازنده، نقاط ضعف و قوت مطالب یکدیگر را مشخص کنید. اگر کمترین انحرافی از اصول اخلاقی یا اشکالی در مطلب کسی دیدید، مشفقانه و به طور خصوصی، او را متوجه کنید. ظرفیت انتقادپذیری تان را ببرید بالا. حتی الامکان در اشاره به فرقه موسوی، از آوردن واژه "سبز" خودداری کنید. "فرقه توهم" یا "فرقه موسوی" جایگزین های خوبی برای "فرقه سبز" هستند. این فضا باید به دست بچه های حزب الله، پرچم افتاده ی اخلاق را به اهتزاز درآورد. ما باید کارنامه درخشانی از خود به جای بگذاریم.

به دلیل هرزه نگاری یکی از هواداران گروهک توهم، مجبور به قرار دادن تاییدیه شدم. قسمتی از کامنت این فرد مجنون: "اگه نزاری کامنتام توی وبلاگت بمونه کاری می کنم از هر چی وبلاگ نویسی هست بیزار بشی". قسمت های مستهجن این کامنت هم بماند برای شب اول قبر نویسنده اش.

 

 



نظرات 1 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 12:41 PM
سه شنبه، 12 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه

تقصير صدا و سيماست

 شک نکنید که تقصیر صدا و سیما است. اینکه می‌گویند معترضین عده‌ای اندک و قلیل بودند، تقصیر صدا و سیما است. اگر آن جمعیت خروشان را نمایش می‌داد و اگر از خیر قطع کردن صدای مردم - که به گفته روح‌الله کبیر، ولی‌نعمت مسئولان هستند - می‌گذشت، حالا شاهد وقاحت تمام عیار فتنه‌گران نبودیم که فریاد بزنند ما اندک بودیم.

بله، تقصیر صدا و سیما است که محافظه‌کاری می‌کند. اگر فیلم‌های حقیقت‌جو و داوودی را چند سال پیش پخش می‌کرد؛ اگر از ماجرای روایت شهید دیالمه از موسوی و رهنورد نمی‌گذشت؛ اگر سر ماجرای شهرام جزایری، یقه کروبی را می‌گرفت و اگر آن زمانی که خاتمی با رئیس‌جمهور هتاک دانمارک مصافحه کرد، به راحتی از کنار ماجرا نمی‌گذشت، الان شاهد نبودیم که مخالفان امام مدعی راه امام شوند.

تقصیر صدا و سیما است که آن پیرمرد دهاتی با آن کلاه زیبای قشقایی را نشان نداد که با اشک بر روی گونه و مشت گره کرده، از پسر نوح می‌خواست که به کشتی بازگردد.

تقصیر صدا و سیما است که آن دختر بدحجاب را نشان نداد که با هزار زحمت، روسری خود را جمع و جور می‌کرد تا نکند که شعار دادن در حمایت از رهبری و انزجار از وابستگان ظاهری امام، باعث شود تا همین حجاب نه چندان کاملش هم خراب شود.

تقصیر صدا و سیما است که آن پیرزن فرتوت را نشان نداد که تسبیح می‌چرخاند و پسر نوح را به خاطر همراهی با فتنه‌گران لعن می‌کرد.

 

 

بله آقای ضرغامی، محافظه‌کاری شما سبب شده تا مدعیان پررو که شب و روز برای محو راه روح‌الله کبیر نقشه می‌کشند، مردم معترض را "اندک" و مشتی "اخلالگر" بخوانند. تقصیر شما است که خروش بی‌نظیر مردم در حمایت از رئیس جمهور و رهبرشان را نمایش دادید اما از مشت‌های گره کرده مردان و زنانی که به خون سران فتنه تشنه هستند، تصویر نگرفتید.

تقصیر شما است که موج نفرت بلوچ، کرد، لر، ترک، فارس و گیلک از همراهی پسر نوح با دشمنان پدرش را نمایش ندادید تا اینگونه وقیحانه، مردم را تهدید به برخورد کنند.

آقای ضرغامی! محافظه‌کاری بس است...



نظرات 1 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 10:46 AM
چهارشنبه، 2 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه